...و مزاجه من تسنیم

این وبلاگ با موضوعات دینی در جهت پیشبرد سطح آگاهی اعضای خود(هیئت انصارالائمه ) و عموم استفاده کنندگان فعالیت می کند .

...و مزاجه من تسنیم

این وبلاگ با موضوعات دینی در جهت پیشبرد سطح آگاهی اعضای خود(هیئت انصارالائمه ) و عموم استفاده کنندگان فعالیت می کند .

ای خدا....

این که صحبت های رئیس جمهور محترم با آقای اوباما بجا بود یا نابجا بماند! اما کاش کسی بخشی از اشعار مرحوم اقبال لاهوری را به گوش بعضی مسئولین جشنواره کودک  برساند. گویا برخی از نتایج این گفتگوی تلفنی تصورات شیرینی دارند!

قوت مغـــرب، نه از چــنگ و ربـــاب  ....................  نی ز رقــص دخـــتــران بی حجـاب




نی ز سحــرِ، سـاحـران لاله روست ...............  نی ز عریان ساق و، نی از قطع مـوست




آقایان مسئولین اگر شما فراموش کرده اید بدانید که ما فراموش نکرده ایم که :

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم





با تشکر از وبلاگ "یار سفر کرده"

"فتح الفتوح" یعنی این....

این روزها تا سخن از امتیاز دادن و امتیاز گرفتن می شود، ناخودآگاه همه استناد به توافق ژنو می کنند و میز مذاکره. ما را اما روزگاری، زمین مبارزه ای هم بود به وسعت عملیات «الی بیت المقدس». آن روزها هم، ما در تحریم بودیم و کیلومترها جلوتر از تهدید، رسما مشغول جنگ. آن روزها، نه فقط خزانه، بلکه گاهی انبار مهمات مان هم خالی می شد. واقعا خالی می شد، نه دروغ! هسته ای که نبودیم هیچ، حتی سیم خاردار هم به حد کافی نداشتیم. به این کشور و آن کشور، رو انداختیم، به ما ندادند. آن روزها، این ما بودیم که به پدران خود، پول توجیبی می دادیم و قلک های پلاستیکی خود را می فرستادیم منطقه، بلکه در جبهه، گرسنه نمانند. قلک های ما البته پولی نمی شد، اما «امید» می داد به بچه رزمنده ها. آن روزها، وصله پینه چادر مادرمان، کلاس انقلاب را پایین نمی آورد. شوخی نبود؛ جنگ بود! باید با کم می ساختیم و قناعت می کردیم. آن روزها «۵ + ۱ + خیلی دیگر از قدرت های جهانی» رسما طرف دشمن متجاوز به خاک ما را گرفته بودند. از پابرهنگان عالم نیز جز دعا در حق یاوران خمینی، کار دیگری ساخته نبود. آن روزها، اما «بچه های انقلاب» معجزه کردند با دست خالی و لباس خاکی، که یقه اش هر چه بود، دیپلمات نبود! این تنها بخش کوچکی از امتیازات بسیار بزرگی است که ما آن روزها، و در زمین رزم، نه در میز بزم، از دشمن گرفتیم، بی آنکه امتیازی به دشمن بدهیم. بخوانید؛ «آزادی ۵۳۸۰ کیلومتر از خاک مقدس وطن، به اسارت درآوردن بیش از ۲۰ هزار نفر از نیروهای دشمن، فتح خرمشهر، غنیمت گرفتن ۵۵۰ تانک و نفربر زرهی، غنیمت گرفتن بیش از ۵۰ هواپیمای جنگی، غنیمت گرفتن ۶ هلی کوپتر، غنیمت گرفتن ۳۵۰ خودرو، غنیمت گرفتن ۳۰ قبضه توپ، غنیمت گرفتن هزاران اسلحه در انواع و اقسام مختلف، انهدام ۹۰ درصدی لشکر ۳ زرهی دشمن، انهدام ۸۰ درصدی لشکرهای ۱۱ و ۱۵ پیاده دشمن، انهدام ۵۰ درصدی لشکرهای ۹ و ۱۰ دشمن و… دست آخر، اقامه نماز شکر در مسجد جامع خونین شهر». آن روزها، ولی فقیه، نه بر اساس آنچه این و آن مرقوم داشتند، بلکه بر اساس حماسه واقعا رخ داده، تشکر کرد از بچه های انقلاب و گفت؛ «فتح خرمشهر، مافوق طبیعت بود». آن روزها شیمون پرز، نه که خوشحال نبود، بلکه عصبانی ترین سگ دنیا بود. آن روزها اعتراض نتانیاهو، فرمایشی نبود؛ فاکتور می شد برای سران کاخ سفید، نه احیانا بچه های دیپلمات! آن روزها دویچه سایتونگ می نوشت؛ «حالا دیگر ممکن است اصلا ایران طرف پیروز جنگ باشد و این تهدیدی برای دیگر کشورهای مایل به آمریکا در منطقه است، نه فقط رژیم صدام. از این پس احتمال مداخله بیشتر و گسترده تر ابرقدرت ها در جنگ است، چرا که بیم از صدور انقلاب ایران می رود». (آغاز تا پایان جنگ، محمد درودیان/ صفحه ۵۵) آن روزها بچه های انقلاب، عجیب صدای سگ کاخ سفید را درآوردند. آن روزها، «هیگ» وزیر خارجه وقت آمریکا برآشفته می گفت؛ «اکنون لحظه ورود جدی تر آمریکا به منطقه است. ما باید از طریق فعال کردن مذاکرات، کشورهای دیگر را هماهنگ کنیم. ایران بزرگ ترین تهدید برای ما و منطقه است». (همان/ صفحه ۵۷) دم تان گرم بسیجی های «الی بیت المقدس». معجزه شما، دنیای سلطه را بر آن داشت تا اعتراف کنند؛ «اگر جنگ عراق با ایران آغاز شده بود تا جمهوری اسلامی سرنگون شود یا جلوی صدور انقلاب گرفته شود، از این پس باید مراقب باشیم بیش از این، شیربچه های خمینی سیلی به ما نزنند». این همه را نوشتم تا بگویم "فتح الفتوح» اگر به معنای «پیروزی پیروزی ها» است، نه در «ژنو»، که در «محراب مسجد جامع خونین شهر» رقم خورد. درود خدا بر شهدایی که از جاده اهوازخرمشهر، تا بلندای آسمان پل زدند. باورم هست «فتح الفتوح» کار بچه های خاکی انقلاب بود که اخم شان برای دشمن بود و تبسم شان برای ما. جان خود را نثار دوست کردند، بی محمد جهان آرا، شهر را آزاد کردند، لیکن در عوض صدها امتیازی که از دشمن گرفتند، یک امتیاز کوچک به دشمن ندادند. جان برای دوست دادند، اما امتیاز به دشمن ندادند. حقا که فتح الفتوح یعنی این های شهدا! بر اساس قطره قطره خون سرخ شما در امتداد خون خدا بود که خمینی گفت: «خرمشهر را خدا آزاد کرد".


وطن امروز/13 آذر