...و مزاجه من تسنیم

این وبلاگ با موضوعات دینی در جهت پیشبرد سطح آگاهی اعضای خود(هیئت انصارالائمه ) و عموم استفاده کنندگان فعالیت می کند .

به امید خدا از امروز , بخش هایی از کتاب شریف"معراج السعاده" را جهت یاد آوری مرور میکنیم: 

 

 

باب اول: در بیان بعضى مقدمات نافعه، از بیان حالات نفس و منفعت فضایل اخلاق و مضرت رذایل آن

فصل اول: شناختن نفس مقدمه شناختن خدا

بدان که کلید سعادت دو جهانى، شناختن نفس خویشتن است، زیرا که شناختن آدمى‏خویش را اعانت‏بر شناختن آفریدگار خود مى‏نماید.چنانکه حق - تعالى - مى‏فرماید: "سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق‏"

یعنى: «زود باشد که‏بنمائیم به ایشان آثار قدرت کامله خود را در عالم و در نفسهاى ایشان، تا معلوم شودایشان را که اوست پروردگار حق ثابت". (1)

و از حضرت رسول - صلى الله علیه و آله و سلم - منقول است که: «من عرف نفسه فقدعرف ربه"یعنى: «هر که بشناسد نفس خود را پس به تحقیق که بشناسد پروردگار خودرا" . (2)

و خود این ظاهر و روشن است که: هر که خود را نتواند بشناسد به شناخت دیگرى چون تواند رسید، زیرا که هیچ چیز به تو نزدیک‏تر از تو نیست، چون خود را نشناسى دیگرى را چون شناسى؟

تو که در علم خود زبون (3) باشى عارف کردگار چون باشى

تاثیر شناختن نفس در تهذیب اخلاق

و نیز شناختن خود، موجب شوق به تحصیل کمالات و تهذیب اخلاق و باعث‏سعى در دفع «رذائل"(4) مى‏گردد، زیرا که آدمى بعد از آنکه حقیقت‏خود را شناخت ودانست که: حقیقت او «جوهرى"(5) است از «عالم ملکوت"، (6) که به این عالم جسمانى‏آمده باشد، که به این فکر افتد که: چنین جوهرى شریف را عبث و بى‏فایده به این عالم‏نفرستاده‏اند، واین گوهر قیمتى را به بازیچه در صندوقچه بدن ننهاده‏اند، و بدین سبب‏در صدد تحصیل فوائد تعلق نفس به بدن بر مى‏آید، و خود را به تدریج‏به سر منزل‏شریفى که باید مى‏رساند.

و گاه است که گوئى: من خود را شناخته‏ام، و به حقیقت‏خود رسیده‏ام.زنهار زنهار،که این نیست مگر از بى‏خبرى و بى‏خردى.عزیز من چنین شناختن را کلید سعادت‏نشاید، و این شناسائى ترا به جائى نرساند، که سایر حیوانات نیز با تو در این شناختن‏شریک‏اند، و آنها نیز خود را چنین شناسند.زیرا که: تو از ظاهر خود نشناسى مگر سر وروى و دست و پاى و چشم و گوش و پوست و گوشت، و از باطن خود ندانى مگر این‏قدر که چون گرسنه شوى غذا طلبى، و چون بر کسى خشمناک شوى در صدد انتقام‏برآئى، و چون شهوت بر تو غلبه کند مقاربت‏خواهش نمائى و امثال اینها، و همه‏حیوانات با تو در اینها برابرند.

پس هرگاه حقیقت تو همین باشد از چه راه بر «سباع"(7) و «بهائم"(8) ، مفاخرت‏مى‏کنى؟ و به چه سبب خود را نیز از آنها بهتر مى‏دانى؟ و اگر تو همین باشى به چه سبب‏خداوند عالم ترا بر سایر مخلوقات ترجیح داده و فرموده:

«و فضلناهم على کثیر ممن خلقنا تفضیلا»

یعنى: «ما تفضیل دادیم فرزندان آدم را بر بسیارى از مخلوقات خود» (9) .

و حال اینکه در این صفات و عوارض، بسیارى از حیوانات بر تو ترجیح دارند.

پس باید که: حقیقت‏خود را طلب کنى تا خود چه چیزى، و چه کسى، و از کجاآمده‏اى، و به کجا خواهى رفت.و به این منزلگاه روزى چند به چه کار آمده‏اى، تو رابراى چه آفریده‏اند.و این اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده‏اند، و زمام قدرت واختیار را به چه جهت در کف تو نهاده‏اند.

و بدانى که: سعادت تو چیست، و از چیست، و هلاکت تو چیست.

و بدانى که: این صفات و ملکاتى که در تو جمع شده است‏بعضى از آنها صفات‏بهایم‏اند، و برخى صفات سباع و درندگان، و بعضى صفات شیاطین، و پاره‏اى صفات‏ملائکه و فرشتگان.

و بشناسى که: کدام یک از این صفات، شایسته و سزاوار حقیقت تو است، و باعث‏نجات و سعادت تو، تا در استحکام آن بکوشى.و کدام یک عاریت‏اند و موجب خذلان‏و شقاوت، تا در ازاله آن سعى نمائى.

و بالجمله آنچه در آغاز کار و ابتداى طلب، بر طلب سعادت و رستگارى لازم‏است آن است که: سعى در شناختن خود، و پى‏بردن به حقیقت‏خود نماید، که بدون آن‏به سر منزل مقصود نتوان رسید.

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1388ساعت 14:41 توسط انصارالائمه نظرات (0)


Design By : Pichak